تبليغاتX
دختر مو طلایی

دختر مو طلایی

love

بــه نام تـــــک ستاره آســــمان دلــــــم

خــــــــواهم از خــــــــدایم که به دلخواه بمـــــــــــــــــــــیرم

یعنی که تـــــــو را ببینم و آنگــــــاه در آغــــوش تو بمــــیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 12:19  توسط sama  | 

تو

  من عشق را در تو

                تو را در دل

                 دل را در موقع تپیدن

          و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

 

من غم را در سکوت

       سکوت را در شب

            شب را در بستر

       و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

 

  من بهار را به خاطر شکوفه هایش

            زندگی را به خاطر زیبایی اش

       و زندگی را به خاطر تو دوست دارم

 

من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:26  توسط sama  | 

برای تو

با تو ، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ، همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو لجوجی ، من پر از شور و شرم

گرچه تو از من ، کمی شیدا تری

من هم از تو ، اندکی عاشق ترم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:49  توسط sama  | 

خداحافظ عزیزم

خداحافظ همین حالا که من تنهام   

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که من و از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه می شد باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ همین حالا................... خداحافظ

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:29  توسط sama  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:19  توسط sama  | 

به نام تک ستاره قلبم

اسمت را روی ابرها نوشتم باد آمد وآن را پاک کرد و با خودش برد

اسمت را روی سنگی نوشتم باران و برف بارید و اسمت را پاک کرد

اسمت را روی گل برگ سرخ نوشتم گل برگ ها پژمرده شدند

اما اسمت را روی قلبم نوشتم و یادگاری ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:55  توسط sama  | 

love

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 19:28  توسط sama  | 

عشق

 

                        عشق چه بی ما و چه با ما از دروازه وجود خواهد گذشتُ ای کاش بتوانیم به 

هنگام عبور دریافتش کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 17:31  توسط sama  | 

دوست داشتن

 

چه زیباست کسی را دوست داشتن                         با او عشق را ساختن

چه زیباست برای کسی سرودن                               او را بعد خدا ستودن

او را در غصه ها شاد کردن                                       او را در دل خویش جا کردن

چه زیباست با عشق زندگی را ساختن                     عشق را یافتن و تا ابد با او ماندن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 17:31  توسط sama  | 

حلقه

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره او

اینهمه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبختی است.حلقه زندگی است

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت: دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهائی که با امید وفای شوهر

به هدر رفته .هدر

 

زن پریشان شد و نالید که وای

وای. این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و درخشندگی است

 حلقه بردگی و بندگی است

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 19:25  توسط sama  | 

دوستت دارم

 

به او بگویید دوستش دارم

به او که گل همیشه بهار من است

به او که قشنگترین بهانه

برای بودن من است

به او که عشق جاودانه من است

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:16  توسط sama  | 

به نام عشق زیباترین دروغ دنیا

 

سلامی را تقدیم تو بهترین میکنم تو را که هر شب و روز برای دیدنت لحظه شماری میکنم

آری محبوبم تمام لحظات را با بی صبری پشت سر می گذارم تا زمان ملاقات فرا رسد

تا زمان دیدن تو دوباره از راه بیاید تو را که چشمان سياهت برايم روشنايي و درخشندگي خورشيد

را دارد تو را كه لبهايت شكوه و زيبايي گل را به ارمغان مي آورد تو را كه محبتت يادآور مهرباني است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18:34  توسط sama  | 

خزان

بی تو بهار من خزان است

با تو شبم ستاره باران است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:51  توسط sama  | 

تقدیم به بهترینم

وقتی میشه نیاز من اگه نباشی پیش من 

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من  

اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:58  توسط sama  | 

عشق


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 16:55  توسط sama  | 

خواسته ی تو

اگه روزی خواستی گریه کنی به من بگو

قول نمیدم بتونم بخندونمت اما من هم میتونم با تو گریه کنم

اگه روزی خواستی از اینجا بری به من بگو

قول نمیدم تورو از رفتنت باز دارم اما من هم با تو می ایم

اگه روزی خواستی صدامو نشنوی به من بگو

قول میدم سکوت کنم

اما اگر روزی صدایم کردی و پاسخی نشنیدی

زود بیا ومن را ببین  شاید این بار من هستم که به

تصلای تو نیاز دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:53  توسط sama  | 

تارو پود

تار و پود وجود مرا از عشق به هم بافته اند

برای من عشق چون آتشی است که کانون قلبم را حرارت می بخشد و هر زمان که این آتش مقدس

فرو نشیند دیگر از وجود من اثری نخواهد بود.عشق زنجیر زرینی است که آسمان

را با زمین پیوند می دهد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:53  توسط sama  | 

دوست

دوستی زیباترین شعر جهان                                      دوستی رنگین ترین رنگین کمان

دوستی دریایی از مهرو امید                                       میتوان اواز موجش را شنید

دوستی چون کهکشان بی کران                                دوستی زیباست مثل اسمان

دوستی را اه باید دوست داشت                                 غنچه اش را توی باغ دل کاشت

دوست بی دوست در جهان پاینده نیست                    بی فروغ روی یاران در جهان تابنده نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 18:55  توسط sama  |